قطعاتی از کتاب - پیامبر - اثر جبران خلیل جبران
1384/11/6
دعا
شما هنگام سختی دعا می کنید و در هنگام فقر زبان به نیایش می گشایید.کاش در روزگار نعمت و شادی نیز دعا می کردید.زیرا حقیقت دعا جز این نیست که شما هستی خویش را در اثیر آسمانی و اکسیر زندگی گسترش می دهید.وقتی دعا می کنید شما به معراج می روید پس بگذارید زیارت نامرئی شما از این معبد به خاطر چیزی جز وجد و شادی و همراز شدن با جان جهان نباشد.همین که به حریم این معبد پنهان وارد شوید شما را کافی است.من نمی توانم ما را دعایی بیاموزم و کلماتی تعلیم کنم که بدان خدا را نیایش کنید.خداوند به کلمات شما گوش نخواهد کرد مگر آن کلمات را خود بر زبان شما جاری کند.ای پروردگار ما- ما نمی توانیم چیزی از تو بخواهیم-زیرا تو نیاز های ما را نیک می دانی پیش از آنکه نیاز ها در ما زاده شود.نیاز حقیقی ما تویی و اگر تو خود را بیشتر به ما دهی همهء آرزوهای ما را برآورده کرده ای.
رنج و محنت
رنج شکستن پوسته ای است که فهم و دراک شما را زندانی کرده است.چنانچه هسته باید نخست در دل خاک بشکافد تا راز دلس در آفتاب عریان شود شما نیز باید که رنج شکافتن را تجربه کنید تا به شکفتن در رسید.رنجهای شما بیشتر گزیدهء دست شماست.و آن شربت تلخی است که طبیب درونتان برای نفس بیمار شما تجویز می کند.از این رو به طبیب اطمینان کنید و داروی شفابخش او را در سکوت و آرامش بنوشید زیرا دستهای او در عین سنگینی و خشونت به دست لطیف و مهربان آن طبیب غیبی هدایت می شود.
دوستی
دوست شما همان دعای شماست که مستجاب شده است.مزرعهء شماست که در آن با عشق دانه می کارید و با شکر درو می کنید.سفرهء طعام و شعلهء آتشدان شماست.زیرا با گرسنگی نزد او می آیید و در کنارش آرامش می جویید.در اقلیم دوستی همهء اندیشه ها –همهء آرزوها و انتظارات بی هیچ کلمه ای به دنیا می آیند و میان دو دوست تقسیم می شوند.و بگذار بهترین بخش هستی تو از آن دوستت باشد.اگر او دریای وجودت را هنگام جزر آب دیده است بگذار در مد آب نیز آن را تجربه کند.و بگذار که در پیوند شیرین دوستی خنده و شادی باشد و شریک شدن در لذتهای یکدیگر.
تبلیغات